برچسب: سنگریزه,
نویسنده: یونا توکلی
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشهی عشق قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، همچنان خواهم راند. نه به آبیها دل خواهم بست نه به دریا – پریانی که سر از آب بدر میآرند و در آن تابش تنهایی ماهیگیران میفشانند فسون از سر گیسوهاشان.
همچنان خواهم راند. همچنان خواهم خواند: «دور باید شد، دور. مرد آن شهر اساطیر نداشت. زن آن شهر به سرشاری یک خوشهی انگور نبود. هیچ آیینهی تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد. چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود. دور باید شد، دور. شب سرودش را خواند، نوبت پنجرههاست.»
همچنان خواهم خواند. همچنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است. بامها جای کبوترهایی است، که به فوارهی هوش بشری مینگرند. دست هر کودک ده سالهی شهر، شاخهی معرفتی است. مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند که به یک شعله، به یک خواب لطیف. خاک موسیقی احساس تو را میشنود و صدای پر مرغان اساطیر میآید در باد.
پشت دریاها شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند.
پشت دریاها شهری است! قایقی باید ساخت.
سهراب سپهری
برچسب:
نویسنده: یونا توکلی
برچسب:
نویسنده: یونا توکلی
ماهی گیر ، به آرامی تور ماهیگیری را بر آبهای نیلگون دریا پهن كرد و به انتظار نشست. دریا آرام بود و حتی صدای مرغان دریایی ، آرامش آن را برهم نمی زد. چشمان جستجوگر پسر ماهیگیر، به دقت آبهای اطراف قایق را می كاوید او برای اولین بار به همراه پدر برای صید ماهی به دریا آمده بود. امواج آرام دریا ، قایق را به آهستگی تكان می داد و نسیمی خنك بر چهره ی ماهیگیر و پسرش می وزید. پسر منتظر بود تا از پدرش فنون ماهیگیری بیاموزد ، اما پدر قبل ازهرچیز ، نكته ای مهم را به او یادآوری كرد و چنین گفت :
پسرم ، دریا از بزرگترین نعمت های خداوند به انسانهاست اما بدان كه فقط به قدر نیاز خود از آن بهره ببری ، همان طور كه