خرید بک لینک
دریا و سنگریزه دریا همچون سیلی ویرانگر سنگریزه ها را که در کنار ساحل به تماشای غروبی زیبا نشته اند با خود به اعماق میبرند.و سنگریزه فکر میکند که حتما خواهد مرد.و تمام دنیا در برابر دیدگانش تیره و تار میشود.نه امیدی و نه روزنه ای به سوی روشنایی.تاریکی محض.همان طور که به اعماق میرود چشمانش را میبندد. ودیگر به هیچ فکر نمیکند و در خلائی کامل فرو میرود.آن هنگام که بر بستر دریا جا خوش میکند در قفسی دیگر گرفتار میشود و با خود میگوید چه عیب!این نیز بدبختی دیگری است و به خواب فرو میرود و سالیان بعد هنگامی که دوباره همان غروب دل انگیز را میبیند با خود فکر میکند که چه رخ داده؟و دردستان ماهیگری که او را به سمت خورشید گرفته تا زیبایی را بر انداز کند.لحظه ای خودش را میبیند.آری حال تبدیل به مرواریدی زیبا شده است.بعضی وقت ها باید رها کرد تا بگذارید سرنوشت آن طور که هست شما را به جلو براند.گاهی باید مرارت ها را تحمل نمود -پا فشاری نمود نگذاریم که اسیر چنگ نا امیدی شویم. تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ | 19:32 | نویسنده : آرش مجاهدی محمدی | .: :. ادامه مطلب

برچسب: سنگریزه, نویسنده: یونا توکلی تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 4:03

قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشهی عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، همچنان خواهم راند. نه به آبیها دل خواهم بست نه به دریا – پریانی که سر از آب بدر میآرند و در آن تابش تنهایی ماهیگیران میفشانند فسون از سر گیسوهاشان. همچنان خواهم راند. همچنان خواهم خواند: «دور باید شد، دور. مرد آن شهر اساطیر نداشت. زن آن شهر به سرشاری یک خوشهی انگور نبود. هیچ آیینهی تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد. چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود. دور باید شد، دور. شب سرودش را خواند، نوبت پنجرههاست.» همچنان خواهم خواند. همچنان خواهم راند. پشت دریاها شهری است که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است. بامها جای کبوترهایی است، که به فوارهی هوش بشری مینگرند. دست هر کودک ده سالهی شهر، شاخهی معرفتی است. مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند که به یک شعله، به یک خواب لطیف. خاک موسیقی احساس تو را میشنود و صدای پر مرغان اساطیر میآید در باد. پشت دریاها شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است. شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند. پشت دریاها شهری است! قایقی باید ساخت. سهراب سپهری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا توکلی تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 4:03

سنگریزه اگر بداند، با نوازش آب صیقل دیده،
دوباره ساخته میشود؛
جان میگیرید…
تا سخت بودنش، به تحملش معنا شود؛
و دریا در کنار سنگریزههایش، نمی خروشد،
تا آرامش و تلألو زیبایی شان را جلوه گر شوند؛
دریا و سنگریزهها باهم، چه معانی زیباتری دارند…

برچسب: نویسنده: یونا توکلی تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 4:03

ماهی گیر ، به آرامی تور ماهیگیری را بر آبهای نیلگون دریا پهن كرد و به انتظار نشست. دریا آرام بود و حتی صدای مرغان دریایی ، آرامش آن را برهم نمی زد. چشمان جستجوگر پسر ماهیگیر، به دقت آبهای اطراف قایق را می كاوید او برای اولین بار به همراه پدر برای صید ماهی به دریا آمده بود. امواج آرام دریا ، قایق را به آهستگی تكان می داد و نسیمی خنك بر چهره ی ماهیگیر و پسرش می وزید. پسر منتظر بود تا از پدرش فنون ماهیگیری بیاموزد ، اما پدر قبل ازهرچیز ، نكته ای مهم را به او یادآوری كرد و چنین گفت : پسرم ، دریا از بزرگترین نعمت های خداوند به انسانهاست اما بدان كه فقط به قدر نیاز خود از آن بهره ببری ، همان طور كه ادامه مطلب

برچسب: دریای,کران, نویسنده: یونا توکلی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 22:56

صفحه بندی